دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. نظرات شما عزیزان: |
About![]()
به وب سایت من خوش آمدید دوست داشتنت برفیست سنگین می بارد می نشیند یخ می بندد و با هیچ آفتابی آب نخواهد شد. لطفا نظر یادتون نره!
Home
|
| |
نام : | |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
<-PollName->
<-PollItems->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 45
بازدید ماه : 5
بازدید کل : 130974
تعداد مطالب : 184
تعداد نظرات : 82
تعداد آنلاین : 1